تاریخ تطورات زبان و خط فارسی؛

تنگناها و محدودیت ها

 

در اهمیت نقش زبان در شکل گیری هویت مستقل ملی جامعه ی ایرانی همین بس که بدانیم، در نیمه ی اول هزاره ی اول ق.م، که گروه های اجتماعی پراکنده و مستقل در فلات ایران برای تقویت مبانی قدرت دفاعی و سیاسی خویش در برابر تهاجمات مستمر قبایل غارتگر سکایی از شرق و سپاه توسعه طلب امپراتوری آشور از غرب، در صدد تبدیل به جامعه ای واحد و یکپارچه برآمدند، اساس وحدت خویش را برای گزینش دین واحد به عنوان ابزار همدلی و زبان مشترک و واحد به عنوان ابزار همزبانی گذاردند و آیین مزدیسنا و نیز زبان رایج قبایل مهاجر ایرانی، یکی از ارکان وحدت، برای تحقق این امر برگزیده شدند. و جامعه ی ایرانی با تکیه بر این دو عامل سرنوشت ساز متولد گردید.

اولین تطور:

زبان شناسان و اساتید زبان فارسی جملگی بر این عقیده اند که کهن ترین نشانه از زبانی که اینک فارسی خوانده می شود به زبان رایج در «گاثاها» قدیمی ترین بخش اوستا ـ که متعلق به دوران حیات زرتشت معرفی شده است ـ اختصاص دارد. قرابت این زبان با زبان رایج در کتب چهارگانه ی «ودا» متعلق به هندیان، زبان کاثاها را شکل تطور یافته از زبان اصیل قبایل هند و ایرانی معرفی می کند و تطور آن را بر اثر اختلاط اجتماعی و فرهنگی قبایل ایرانی با جوامع بومی شرق فلات (بویژه در خوارزم افغانستان) در هزاره ی دوم ق.م دانسته اند. استاد ملک الشعرای بهار و دیگر اساتید زبان فارسی، به درستی، زبان گاثاها را نخستین تطور در زبان فارسی اعلام نموده اند.

دومین تطور:

دومین تطور در زبان فارسی، پس از مهاجرت قبایل ایرانی به داخل فلات و در نیمه ی نخست هزاره ی اول ق.م تحقق پذیرفت. در این دوران همان گونه که اشاره شد، احساس خطر مشترک قبایل ایرانی و جوامع بومی و ساکن در فلات همچون گوتی ها ( در شمال غرب فلات ـ آذربایجان کنونی)، کاسی ها (مرکز و غرب فلات، از کاشان امروزی تا همدان و بخشی از کردستان) و لولوبی ها (استان های کرمانشاه و عیلام امروزی) و تعدادی دیگر از این جوامع، موجب گرایش این گروه ها به وحدت و انسجام توان سیاسی و نظامی خویش در مقابله با تهاجمات دشمنان گردید. نتیجه ی این وحدت طلبی، شکل گیری جامعه ی ماد بود که همان گونه که اشاره شد بر محور وحدت اعتقادی و زبانی این گروه های تحقق پذیرفت. زبان مادی را که حاصل این پیوند و اختلاط فرهنگی بشمار می آید و بالطبع در نتیجه ی داد و ستد در واژه های رایج در بین این گروه ها بدست آمد، دومین تطور در زبان فارسی می دانند.

از زبان مادی هیچ آثاری بدست نیامده، مگر یک نام که توسط هرودت ارائه گردیده است. وی در معرفی دایه ی کورش بزرگ، وی را «اسپاکو» می خواند. و می نویسد که این نام به معنای «سگ ماده » است.

ملک الشعرای بهار در تأیید گفته ی هرودت می نویسد: «این قول هرودوت را روایات و نظریات دیگری تایید کرده است. یکی آنکه حمزه ی اصفهانی(به نقل یاقوت حموی) می گوید که اسپهان و سگستان یک معنی است. و «اسپا» و «سگ» را هر دو به معنی سپاهی و شجاع گرفته و گوید: اسپهان و سگستان، یعنی مملکت لشکریان و شجعان (معجم البلدان – اصفهان). ما می دانیم که سپاه که در اصل «اسپا» است، از اصل قدیمی تری برخاسته که «اسپاد» باشد و می توان تصور کرد که «اسپاد» و «اسپا» به معنی باوفا و شجاع است، و مرد لشکر نظر به وفاداری و سربازی و دلیری به آن نام نامیده شده، و سگ هم که حیوانی است باوفا و شجاع و نزد آریاها محترم بوده و مانند امروز نامش مترادف با دشنام نبوده است، به این نام ملقب گردیده است.»                                     

سومین تطور:

سومین تطور در زبان فارسی، در منطقه ی جنوب فلات و بر اثر اختلاط قبایل ایرانی تبار پارسی با بومیان سرزمین «انشان» (در مناطق فارس و بخشی از خوزستان کنونی) و «عیلام» (در خوزستان کنونی) شکل گرفته و بنظر می رسد که زبان حاصل از این اختلاط، پس از کامیابی نظامی کورش بر دولت ماد و تسلط بر سراسر فلات، جای زبان مادی را اشغال نمود. از این زبان که به «فرس قدیم» (فارسی قدیم) شهرت یافته است. نشانه هایی از این زبان از طریق کتیبه های بیستون و پاسارگاد، تخت جمشید و کانال سوئز در مصر  به دست ما رسیده است.

زبان فرس قدیم تا پایان عهد هخامنشیان رواج داشته است، لیکن بعد از تسخیر ایران به دست اسکندر و پشت سر گذارده شدن یک سده حضور سلوکیدها در ایران، به استعمال زبان فارسی قدیم در دربارها پایان داده شد و جای آن را زبان پهلوی که توسط پارثوه ها یا همان پارتی ها مورد استفاده قرار می گرفت، گرفت.

چهارمین تطور:  

تسخیر ایران توسط اسکندر و برپایی حاکمیت دولت یونانی تبار سلوکی در این سرزمین، جوامع ایرانی را با خطر فروپاشی استقلال سیاسی، اجتماعی و فرهنگی خویش روبرو ساخت. برپایی پولیس (شهرهای یونانی نشین) های متعدد در سراسر فلات و ماوراء النهر و ترویج ثبات و امنیت راه ها موجبات تقویت و گسترش پیوندها و مبادلات اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایرانیان با جوامع دیگر (اعم از شرقی و غربی) را فراهم نمود و همین امر به رواج تبادلات فرهنگی و مدنی ایرانیان با تمدن های دیگر انجامید. ترویج آیین میترائیسم در اروپا و آسیای صغیر و نیز نفوذ شاخصه های فرهنگ هلنی، بویژه حماسه های ایلیاد و اودیسه، در حماسه های ایرانی مربوط به روایات رستم و اسفندیار، هفت خوان و ......  

گسترش نفوذ و تسلط شاخصه های فرهنگ هلنی بر مبانی هویت جامعه ی ایرانی عهد سکوکیان، و احساس خطر ناشی از فروپاشی هویت مستقل ملی و فرهنگی، جامعه ی ایرانی را با واقعیت لزوم برپایی نهضتی فراگیر برای احیای ارزش های فرهنگی و اجتماعی خدشه دار شده ی خویش روبرو ساخت. شکل گیری نهضت دینی ـ سیاسی میترائیسم و نیز برپایی جنبش نوسازی الگوهای فرهنگی و اجتماعی، بویژه در حوزه ی زبان از نتایج همان عصبیتی بود که ایرانی را در مسیر بازیابی مدنیت و احیای ارزش های اصیل خویش یاری نمود. این مهم با ورود قبایل پارتی، یکی از قبایل سلحشور و پر قدرت آریایی به فلات و کسب رهبری نهضت استقلال طلبانه ی ایرانیان توسط رهبران این قبیله، تحقق پذیرفت.

مقارن با ایامی که پارتی ها وارد ایران شده و بخش هایی از شمال شرق فلات ایران را به تسخیر خود درآوردند. رونق زبان فارسی قدیم به سبب استقلال سرزمینهای داخل فلات از یکدیگر، تنها منحصر به جنوب فلات شده بود و در بخش های دیگر، بویژه در پولیس ها (شهرهای یونانی نشین) و شمال شرق فلات تا منطقه ی ماوراء النهر که تحت حاکمیت دولت یونانی تبار باکتریا بود، زبان یونانی رواج داشت. ورود پارتی ها و کامیابی های نظامی آن ها نه تنها به رواج زبان رایج آن ها در منطقه انجامید، بلکه زمینه را برای اختلاط زبان مذکور با زبان های رایج در فلات فراهم آورد و به این ترتیب زبان مستقلی شکل گرفت، که با نام «زبان پهلویک» (زبان پهلوی) شکل گرفت که چهارمین تطور در تاریخ زبان فارسی دانسته شده است.  

از دوران رواج زبان پهلوی اطلاعات بیشتری در اختیار ما قرار می گیرد. ورود بخش قابل توجهی از لغات یونانی در زبان فارسی را می توان به این دوران منسوب داشت. وجود تعداد قابل توجهی از شهر ـ پولیس های یونانی نشین در ایران و تمایز مدنی آن ها نسبت به جوامع روستا نشین و قبایل کوچرو ایرانی موجب شده بود که همپای رونق یافتن کالاهای فرهنگ و اقتصادی یونانی، لغات مورد استفاده در معرفی کالاهای مذکور نیز در بین ایرانیان عهد پارتی رواج یابد. این امر در نوشته های بر جای مانده از عهد اشکانیان به خوبی قابل پیگیری است. می دانیم که تا نیمه ی اول دوران حاکمیت اشکانیان ـ که از سده دوم ق.م تا سده دوم ب.م تداوم یافت ـ مجموعه ای از کتیبه ها، پوست نویسی ها و سکه های عهد پارتی استعمال زبان و خط یونانی رواج داشته و پادشاه اشکانی در سکه ی مربوط به خود از جمله ی «فیل هلنس» (به معنای دوستدار فرهنگ هلنی) استفاده نموده است و این مؤید نفوذ و سلطه ی قابل توجه فرهنگ هلنی در جامعه ی ایرانی در عهد مذکور می باشد. این روند تا ظهور بلاش اول (51 تا 78 ب.م) و نهضت فرهنگی و اجتماعی وی تداوم داشته است. (2)

زبان «فارسی دری» که اینک به عنوان زبان رایج مورد استفاده است، از همین زمان روند شکل گیری و تکامل خود را آغاز می کند. از آن نظر این زبان دری خوانده می شود که زبان رایج در دربار پارتی بوده و همان گونه که اشاره شد از شرق تا منتهی الیه غرب فلات ایران را در مرکز آن در بر می گرفته است.

در اینجا لازم می دانم در مورد تاریخچه ی استعمال خط در ایران نیز گزارشی تقدیم عزیزان کنم.

خط در دوران های انشانی، هخامنشی و پارتی:

مستندات بر جای مانده از عهد پیش از ایرانی نشانگر آن هستند که استعمال خط به صورت تصویری و سپس میخی از دیرباز در نزد جوامع شهر نشینی عیلامی و دیگر جوامع پراکنده در پیرامون آن رواج داشته است. در آغاز قرن اول ق.م و مقارن با تهاجم و استقرار قبایل بیابانگرد و نا نویسای ایرانی، جوامع ساکن در این سرزمین که عمدتاً در غرب سلسله جبال زاگرس مستقر بودند، از استعمال خط آگاهی کامل داشتند. عیلامی ها در خوزستان، انشانی ها در فارس، لولوبی ها، کاسی ها و گوتی ها در غرب از جمله این جوامع بودند. اما در پی شکل گیری جامعه ی ایرانی این روند دچار تحول عمیق گردید.

قبایل ایرانی بخشی از قبایل کوچرو و بیابانگرد بودند که از دیرباز به واسطه ی شیوه ی زندگی بی ثبات خویش، به جامعه ای نانویسا و شفاهی مبدل شده بودند که بر اساس آن به جای استعمال خط، به ذهنی گرایی روی آورده و در ثبت خاطرات و آرمان های خویش به اسطوره ها و سپس حماسه ها متکی شدند. شکل گیری اساطیر مربوط به پادشاهان پیشدادی و اطلاق هر دوره از حیات اجتماعی قبایل مذکور به یکی از پادشاهان مذکور ریشه در همین شرایط داشت. مجموعه اساطیر مربوط به کیانیان نیز نشانه ی روشن از تداوم این سنت در دوران استقرار قبایل مهاجر مذکور در شرق فلات را ارائه می دهند. این ویژگی که از پشتوانه ی اعتقادی نیز برخوردار بود، مشخصه ی تمامی جوامع قبیله ای دانسته شده است، در دوران شکل گیری جامعه ی ایرانی، همچنان تداوم یافت و به سبب تکیه گروه های شرکت کننده در نهضت وحدت طلبی به مبانی اعتقادی و فرهنگی ایرانیان، به یکی از ویژگی های جامعه ی ایرانی در آن دوران مبدل گردید.

از دوران هخامنشی، و البته از دوران اولیه ی حاکمیت سلسله ی مذکور تنها چند کتیبه به خط میخی در دست است که به سبب عدم آگاهی و خطای مورخین نسبت به هویت خاندان انشانی تبار کورش و رواج خط میخی مستقل انشانی در دوران حاکمیت خاندان مذکور، به عنوان خط رایج ایرانیان در عهد هخامنشی شناسائی شده است و باعث انحراف افکار عمومی نسبت به واقعیت رواج حرمت خط نگاری در بین ایرانیان شده است. به هر حال این کتیبه ها که مهمترین آن ها در بیستون بر جای مانده است، آخرین نشانه های رواج خط میخی در جهان بشمار می روند و مقارن با آغاز سلطنت هخامنشیان و در پی زوال دولت های بزرگ بابل و عیلام به دست آشور، الفبای ابداع شده توسط فنیقی ها رو به رواج گذارده و در بین آرامی ها و دیگر جوامع سامی تبار از جمله بابلی ها اشاعه پیدا کرده بود و همین امر موجب گردید تا پس از تسلط عناصر بابلی بر دربار هخامنشی ـ که در دوران داریوش دوم آغاز گردید ـ زبان آرامی به عنوان زبان اداری دربار مورد توجه قرار گیرد و احکام دولتی با استفاده از ابزار زبان و خط آرامی صادر گردد.

همان گونه که اشاره شد، پارتیان در نیمه نخست دوران چهار سد ساله ی سلطنت خویش ضعف خویش در استفاده از خطی مستقل را با بهره مندی از خط یونانی و بعضاً آرامی جبران می نمودند، لیکن با ظهور بلاش اول و برپایی نهضت استقلال طلبانه ی فرهنگی و اجتماعی که به همت وی برپای گردید، شرایط دگرگون گردید. در دوران وی، پس از بازگشت به مبانی اعتقادی مزدیسنا و تعیین زبان پهلوی به عنوان زبان رایج در کشور، تلاش گردید تا از روند رو به رشد فراموش شدن اصول اعتقادی و متون اوستایی جلوگیری کنند. عرصه ی این نهضت ایالات مرکزی کشور را که خراسان، دامغان، ری، اصفهان، آذربایجان، همدان و نیز تیسفون ـ که از همین دوران به پایتختی دولت پارتی برگزیده شد ـ را در می بر گرفت.

            می دانیم که ایرانیان بنا به سنت بیگانگی الگوی زندگی قبایلی با فرهنگ کتابت، قبایلی نانویسا بودند که در پی ظهور زرتشت پیامبر و ارائه ی آموزه های آیین مزدیسنا توسط وی، ضعف خویش در عدم کتابت آموزه های آیین تازه ی خود را با تعیین طبقه ای مستقل از روحانیت با عنوان «مغ» و واگذاری مسئولیت حفظ سینه به سینه ی متون مقدس و اسطوره ها و انتقال آن ها به نسل های بعد، را به این طبقه سپردند. این ضعف در دوران تسلط سلوکی ها بر ایران و نیز رواج گسترده ی آیین میترائیسم در بین بخش قابل توجه جامعه، منجر به کم رنگ شدن خاطرات مربوط به آیین مزدیسنا و روند فراموشی بخش های مختلف از آموزه های اوستا شده بود و همین امر بلاش اول را که احیاء کننده ی آیین مزدیسنا شمرده شد، واداشت تا با همکاری موبدان مزدیسنی که در «آتورپاتکان»(آذربایجان کنونی) مستقر شده بودند، برای ممانعت از فراموش شدن باقیمانده ی متون و آموزه ها، اقدام به ثبت و کتابت متن این آموزه ها نمایند. این امر منجر به خلق الفبای اوستایی با 44 حرف و نخستین نگارش اوستا با استفاده از این الفبا انجامید. (3) البته این الفبا که نخستین ابتکار ایرانیان در استفاده از خط مستقل دانسته می شود، و یکی از کامل ترین خطوط الفبا در جهان شناخته شده است، به سبب اعتقادات رایج موبدان که خط مذکور را به عنوان هدیه ای الهی و عنصری ماورایی برای ثبت و حفظ فرامین الهی و آموزه های پیامبر معرفی کردند، دیگر هرگز مورد استفاده قرار نگرفت و به عنوان خط مقدس حرمت یافت.

پنجمین تطور:

عرصه ی شکل گیری پنجمین تطور در زبان فارسی، سرزمین پارس بود که حوزه حاکمیت و شکل گیری سلطنت خاندان اردشیر بابکان بشمار می آمد. این سرزمین که پیش از این جایگاه هخامنشیان و گهواره ی شکل گیری فارسی قدیم (فرس قدیم) بشمار می آمد، در پی حاکمیت خاندان ساسانی بر کشور و به تبع آن رواج سنت های فرهنگی و سیاسی اینان بر حوزه ی جغرافیایی نفوذ خود، عرصه بروز پنجمین تطور در زبان فارسی گردید. زبان مذکور بر اثر آمیزش و اختلاط زبان رایج حاکمان مذکور در جنوب کشور با دیگر سرزمین های مرکزی که تحت تأثیر زبان پهلویک قرار داشتند، پدید آمده و به شکل گیری «زبان پارسیک» انجامید.  

خط در دوران ساسانی:

اگر چه آموزه های اشو زرتشت پیامبر ایرانی که بر محور تأکید بر اختیار انسان و به تبع آن ترویج اندیشه ورزی قرار داشت، جلوه های نوید بخشی از ارزش های مترقی رایج در جامعه ای متمدن را ارائه کرده بود، لیکن روند مسخ آیین مذکور که از دوران هخامنشی و در پی حاکمیت عناصر سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بابلی بر نهادهای اداره ی کشور آغاز گردید و به شکل گیری آیین شرک آلوده و جبر گرایانه ی «زروانیسم» و تقویت سازمان طبقاتی مبتنی بر کاست طبقاتی انجامید، پدیده های تمدن ساز تفکر و تعقل در مبانی اجتماعی و فرهنگی جامعه ی ایرانی را به تعطیلی کشانید و جای اختیار و آزادی نوع انسان، که مورد تأکید اشو زرتشت قرار داشت، را انبوهی از منعیات بازدارنده و خرافه هایی گرفت که مانع از رشد و توسعه ی فرهنگی و اجتماعی جامعه ی ایرانی گردیدند. این امر در دوران ساسانی و با احیای سنت های بازدارنده ی زروانی بر هویت مستقل جامعه ی ایرانی شدت گرفت. خرافه هایی همچون تقدس چهار پدیده ی آب، آتش، خاک و باد که برپا دارنده ی جهان هستی دانسته می شدند، از جمله باورهای بازدارنده ای بشمار می آمدند که به دلایل بارز بیگانگی ایرانیان با زندگی شهر نشینی و خروج آنان از پیله ی زندگی ابتدایی کشاورزی در روستاها مبدل گردیدند. بنا به متن «ارداویراف نامه» در این دوران و بر اساس حاکمیت باورهای زروانی که توسط موبدان حاکم بر جامعه اشاعه یافته بودند، الگوی زندگی شهر نشینی به سبب اجتناب ناپذیر بودن نجس ساختن آّب، توسط حمام ها و نیز  آلوده کردن آتش توسط صنعتگران گناه دانسته می شدند. همین امر نقشی اساسی در رکود در روند تکامل مدنی جامعه ی ایرانی داشت. (4) بررسی دقیق مستندات و گزارشاتی که در کتاب های مرجع مربوط به دوران ساسانی، همچون «ایران در روزگار ساسانیان» نوشته ی «آرتور کرستن سن»، «تمدن ایران ساسانی» متعلق به «ولادیمیر لوکونین»، «فئودالیزم در ایران» تألیف «گئو ویدن گرن» و نیز متون پهلوی همچون ارداویراف نامه، وندیداد، دینکرد و ....  آورده شده اند، نشانه های روشنی از این روند را ارائه می دهند. در این دوران اگر چه بر اثر تحولات گسترده ی سیاسی و اقتصادی، که بر اثر رواج رقابت های سیاسی و نظامی دولت های ایران و روم پدید آمده و به رونق اقتصادی گسترده ی راه ارتباطی یمن به شام، از طریق سرزمین های ایرانی غرب فلات انجامیده بود، شهرهای متعددی در حاشیه ی این راه و نیز در جنوب غرب فلات و در سرزمین خوزستان برپا گردیدند، لیکن این مراکز عمدتاً توسط اسرای رومی (ساکن در جندی شاپور و شوشتر کنونی)، بازرگانان مسیحی، یهودی و عرب و نیز مسیحیان نسطوری فراری از گزند دولت روم شرقی مورد سکونت قرار گرفته بودند. و ایرانیان به سبب همان باورهای بازدارنده ای که از سوی موبدان ساسانی مورد توجه و تأکید قرار داشتند، کمتر به سکونت در این مراکز می پرداختند. یکی از آثار این بازدارندگی را می توان در فهرست اسامی پزشکان فعال در جندی شاپور مشاهده کرد. در این فهرست که توسط کرستن سن ارائه شده است، اگر چه نام دو عرب ساکن در صحرای عربستان به چشم می خورد، لیکن حتی نام یک ایرانی مشاهده نمی گردد. (5)

در چنین شرایطی بدیهی بود که عناصر فرهنگی به ویژه زبان و خط نیز نتوانند روند تکاملی خویش را تداوم ببخشند. در این دوران نه تنها زبان رایج در جنوب کشور (پارسیگ) نه تنها نتوانسته بود از حوزه ی زندگی ساده و نیازهای ابتدایی در محاوره پا فرا تر گذارد، بلکه در دیگر نقاط فلات نیز نشانه هایی از رواج گویش های مختلف مشاهده می شد.

خط رایج در دوران ساسانی نیز همپای زبان پارسیگ در چنبره ی محدودیت ها و منهیات رایج گرفتار آمده بود. تمرکز قبایل و جوامع ایرانی در شرق و میانه ی سرزمین ایران و اشتغال آن ها به زندگی ساده و نیمه بدوی کشاورزی، در کنار حاکمیت سنت های پدر سالاری مبتنی بر جایگاه خدایگانی پادشاهان و نیز رواج مناسبات بدوی کاست طبقاتی، که به تبدیل بخش اعظم جامعه به عنوان برده ی طبقه ی خدایگانی و حاکم دهقان انجامیده بود،  عامل اساس عدم تکامل زبان فارسی پهلوی و محدود شدن آن به تأمین نیازهای روزمره زندگی ساده ی کشاورزی شده بود. نفوذ گسترده ی کلمات هزوارش (کلماتی که برای تسهیل مراودات و مبادلات محاوره ای از زبان آرامی وام گرفته می شدند) این عدم تکامل و کافی نبودن الفبای رایج پهلوی برای انتقال آراء و همزبانی ایرانیان عهد ساسانی و نیز نگارش متون مختلف را به نمایش می گذارند.

خط رایج در دوران ساسانی نیز همپای زبان پارسیگ در چنبره ی محدودیت ها و منهیات رایج گرفتار آمده و اجازه نداده بود که جامعه ی ایرانی بتواند با گذار از عصر حاکمیت فرهنگ شفاهی، به کتابت روی آورد.

شدت و عمق بیگانگی ایرانیان با امر خواندن و نوشتن که از نتایج غیر قابل اجتناب حاکمیت سنن و نهاد های پدر سالاری بر ارزش های یک جامعه به شمار می آید، آن چنان بوده است که در عهد ساسانی که از دوران پرشکوه تمدن ایرانی در عهد باستان دانسته شده است، نگارش خط پارسیگ (فارسی عهد ساسانی) تنها محدود به امر کتیبه نویسی بود و الفبای ناقص «پارسیگ» که عمدتاً از زبان آرامی وام گرفته بود، قابلیت استفاده در حوزه ی کتابت را نداشت. در کتیبه ای که مربوط به اردشیر بابکان دانسته شده است، در اشاره به مقام شاهنشاه یا شاه شاهان که بزرگ ترین مقام کشور به شمار می آمد، برای نگارش واژه «شاه شاهان» معادل آن در زبان آرامی یعنی «ملکان ملکا» استفاده شده است. نیمی از متن کتیبه مذکور نیز به کلمات آرامی (هزوارش ها) اختصاص دارد که نشانه ی بارز ضعف گسترده و عمیق الفبا و خط پارسیگ در امر نگارش به شمار می آید.

متن کتیبه اردشیر بابکان (واقع در نقش رستم) چنین است: «پتگری زنا  مزدیسن بگی ارتخشتر ملکان ملکا، مینو چتری من یزتان برا پاپکی ملکا»، ترجمه فارسی این کتیبه چنین است: «این پیکره خداوند (پادشاه) مزدا پرست، اردشیر، شاه شاهان ایران، مینو سرشت، از جانب یزدان، پسر پاپک شاه» 

«ادوارد براون» در کتاب گران قدر خویش «تاریخ ادبی ایران» به این نکته اشاره دارد که ایرانیان در کتیبه نویسی های خویش و در رسم الخط پارسیگ، به واسطه کاستی های الفبای خود، برای چهار صدای  y ، g ،d وz از یک حرف بیشتر استفاده نمی کردند و حتی عجیب آن که برای تلفظ و نگارش دو عنصر حیاتی و روزمره ی زندگی و تغذیه ی خود یعنی «نان» و«گوشت» از لغات سریانی «لحما  lahma» و «بسراbisra » استفاده می کردند.» (6)